تبليغاتX
وبلاگicon
خانه برناردا آلبا

خانه برناردا آلبا
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت / هم عو عوی سگان شما نیز بگذرد

 مکالمه ما و مادرمان:

- مامان این[یک عدد خواستگار سمج و پررو با اعتماد به نفس در حد المپیک] دست از سر من برنمی دارهههههه............دوباره امروز زنگ زده...........

مادرمان با خونسردی(انگار درباره یک موضوع کاملا مسلم و قطعی صحبت می کنند) خب دیگه..........حتما فهمیده تو چقدر بی عرضه ای.............(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

من بی عرضه ام؟ این از اون حرفاست.

بعضی وقتا آدم می مونه باید خودشو خفه کنه یا طرف مقابلشو.


نوشته شده در تاريخ شنبه 30 اردیبهشت1391 توسط روشنک

اگر کسی وجود داشته باشد که باید به حالش دل سوزاند ،
عاشقی است که هرگز طعم بوسه های معشوقه را نچشیده
و به خاطر آن آه می کشد و هزاران بار ترحم انگیزتر از او ،
عاشق بی نوایی است که فقط لحظاتی چند طعم این بوسه
ها را چشیده و بعد برای همیشه از آن محروم مانده است .

شوالیه ناموجود / ایتالو کالوینو

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 اردیبهشت1391 توسط روشنک

ببخشید دوستان این پست یه مقدار +18 شد. از بچه های عزیز خواهش می کنیم در صورت سرزدن به این خراب شده چشم های خود را گرفته و سریعا از محل متواری شوند. از بین انگشتاتونم نگاه نکنید که  می رید جهنم .بعله. از ما گفتن بود.

خدا می دونه هدف من از نگاشتن این پست فقط و فقط آشنا کردن دوستان با سطح محیط کاری و میزان آی کیو و فهم و بصیرت ا ن غ لا بی هم وطنان هستش و جز رضای خدا هدفی در کار نیست.

عرضم به خدمتتون چند روزیه در روستای ما در بین بانوان محترمه جنبش درآوردن IUD* به راه افتاده و صف طویلی از نسوان که موضوع جدیدی برای مشغول شدن پیدا کرده اند جلوی در اتاق مامایی تشکیل شده که همه قاطعانه و یکصدا از داشتن IUD اعلام برائت کرده و خواهان پاک شدن از لوث این موجود پلید و خبیث می باشند.در بررسی های کارشناسی که توسط بهورزمان به عمل آمد معلوم شد علت به راه افتادن این جنبش شایعه ای بوده که توسط یکی از همین بانوان پخش شده مبنی بر این که IUD اصلا چیز خوبی نیست چون چند شب پیش موقع .........شوهرشان به اش "گیر کرده اند" و هرچه کرده اند نتوانسته اند خلاص شوند و در نهایت با مداخله مرکز اورژانس!!!!!!! مساله رفع شده.(حالا این که در آن برهه زمانی خطیر کی رفته به اورژانس زنگ زده و چه اقداماتی برای حل شکل صورت گرفته بماند. ما که در طول دوران تحصیل در مورد چنین مشکلی چیزی نخوانده و نشنیده ایم و الله اعلم.) خبر بین همسایه های دیوار به دیوار و دست چپ و دست راست پخش شده و به سرعت در سراسر کوچه و کوچه های مجاور گسترش پیدا کرده,خودش را به آن طرف روستا رسانده و چهار نعل به سمت روستاهای بالادست عزیمت کرده و بانوان آن نواحی را هم به راه کفر و ضلالت می کشاند.صحبتهای ماما و بهورز کلافه با این خانمهای باهوش و تشریح شکل آناتومیک وسیله منحوس و قسم و آیه که جایی ندارد که چیزی بخواهد به اش گیر کند هم تا حالا راه به جایی نبرده و فعلا همه در وحشت از گیر افتادن به سر می برند. امیدواریم خداوند عقلی به این عزیزان عنایت نماید و ما را از این دیوانه خانه خلاص کند.این بود ماجرایی که این دو سه روزه اسباب خنده ما را فراهم کرده بود.گفتیم دوستان هم بی  نصیب نمانند.اگر از خودمان دراورده باشیم یا پیاز داغش را زیاد کرده باشیم خدا در جهنم از موهایمان آویزانمان کند.

IUD:نوعی وسیله جلوگیری از بارداری که داخل رحم گذاشته میشود.(جهت اطلاع دوستان پاستوریزه ای که روحشان هم از این مسائل خبر ندارد از جمله بعضیها. )

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 توسط روشنک

هیچی ندارم بنویسم.

هیچی.

حرفی برای گفتن ندارم.

چیزی در دلم سوخته و برای همیشه تمام شده.

دارم جدی به رفتن فکر می کنم. شنیده ام شرایط آلمان برای ادامه تحصیل خوبه. به درک. هرجا باشه جز این خراب شده.فقط اینجا نباشی..........اینجا نباشی و زندگی کنی.

نمی دونم چرا یاد چهار سال پیش این قدر زجرم می ده.آبان87  ..........چرا دست از سرم بر نمی داری؟

"دیگه نمی رم کلاس سه تار"

"نمیری؟"پدرم غمگین شد. از کجا فهمیده بود؟

برای آخرین بار از آن پله ها رفتم بالا. دیگر مشتاق نبودم.دلم شور نمی زد.همان هفته ای یک ساعت هم زندگی نمی کردم.من هیچی نبودم.صدای تارش از بیرون می آمد.دلم نلرزید.هنوز جوان بودم.برای آخرین بار در را باز کزدم.یک پیراهن سبز پوشیده بود.رنگ چشمهایش.چقدر عاشق آن چشمها بودم. لعنت به من.سرخ شد.حواسش پرت شد. یادش رفت چه داشت می زد. آن موقع نمی دانستم اما الان می دانم که سرخ شدن مردها از خجالت نیست به خاطر موضوع دیگری است.چقدر بچه بودم در سن 23 سالگی. 4 سال تمام...........4 سال بهش فکر کرده بودم. 4 سال هرروز پرسیده بودم "امروز چند شنبه است؟"و حساب کرده بودم تا 4 شنبه چند روز مانده.4سال دردلم قربان صدقه اش رفته بودم و رویم نشده بود به چشمهایش نگاه کنم.4 سال تا شب و روز آرزو کرده بودم یک بار با اسم کوچک صدایش بزنم,یک بار نزدیکش بایستم,یک بار بغلش کنم,فقط یک بار...........4سال آبروریزی ........چرا کاری نکردی؟ نمی خواستی به هم نزدیکتر بشویم؟نمی توانستی؟پس چرا آن طوری با حسرت سر تا پایم را برانداز می کردی؟چرا هر جای دیگری بودم به بهانه ای خودت را می رساندی؟چرا آن همه که با هم تنها بودیم چیزی نگفتی؟شاید چیزهایی می دانستی که من نمی دانستم؟

برای آخرین بار وارد کلاس شدم:"سلام"

فقط یک لحظه به چشمهایت نگاه کردم و طرح زیبای صورتت را برای همیشه به خاطر سپردم.زیبایی خاص اصفهانیهای اصیل در حد کمال.لب های باریک.چشمهای سبز درشت. موهای سیاه تاب دار.دلخور بودم و سرخورده.مدتها بود تمام شده بود. اصلا چیزی وجود داشت که تمام شود؟شنیده و دیده ام که دخترها در این موارد توهم دارند.

"فقط اومدم سازمو ببرم".

"اومدی سازتو ببری؟"

برای آخرین بار در کمد صورتی آموزشگاه را باز کزدم. سه تارم را برداشتم. در کمد را بستم.چند قدم مانده بود تا در. در را باز کزدم:

"خداحافظ"

4سال...........هیچ وقت نفهیدم تو هم زجر می کشیدی؟ هیچ وقت می شد دلت بخواهد من را ببینی؟یا فقط راضی بودی به این که از دیدن من تحریک بشوی و تمام؟این قدر بیچاره و عاجز بودی؟یا کس دیگری بود که من نمی دانستم؟شاید هنوز من را یادت باشد. شاید خودت را از لا به لای این خطوط بشناسی.شاید به من می خندیدی. چه احمقی بودم.قدرت تشخیص نداشتم. وجودم سرتاسر حفره ای  پر از تنهایی و احساس حقارت بود  و هست.وگرنه من با آن همه امتیاز........

کاش تمام می شد این زندگی. کاش معلوم بود هرکس چقدر عمر می کند. آن وقت می شد مثل الان روز شمرد.........یک روز در بیمارستانی در جنوب تهران میان بمباران و عملیات و آتش به دنیا آمدم یک روز هم سرم را می گذارم زمین و خلاص می شوم. کاش می دانستم کی و کجا.

به خدا خسته شده ام.

نوشته شده در تاريخ جمعه 22 اردیبهشت1391 توسط روشنک
چند روز دیگه مونده تا طرح لعنتی من تمام بشه؟ 270.........265........فلان اتفاق دوهفته پیش بود؟چه زود گذشت.خوبه که الان دوهفته پیش نیست. خوب شد دوهفته نکبت دیگه هم گذشت...........می گذره...........عمرمون هم.......خوبه که عمرمون می گذره فکر کن تا ابد می خواستی توی این مملکت خراب شده زنده بمونی.چه فاجعه ای بود.
پ.ن-1 :27سالمان شد.تولدمان که خیلی مبارک است.
پ.ن- 2: یک دوست عزیز را بعد از مدتها در موقعیتی فجیع در بیمارستان ملاقات کردیم. خیلی خوشحالیم چون هم از ان موقعیت فجیع خلاص شدیم هم دوست عزیزمان را پیدا کردیم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 توسط روشنک

یادش به خیر...........جوانی بود و جاهلی......... الاکلنگ بازی می کردیم.......درس زندگی آینده بود.بالارفتن یکی به پایین آمدن دیگری بستگی داشت و بالعکس.هیچ انعطافی در کار نبود.یک لحظه رفته بودی بالا و در عالم احمقانه هیجان و سرمستی وول می خوردی و از آن بالا درختهای پارک را نگاه می کردی که......

تق.....

فقط یک درد شدید در کمر و اشک در چشم و صدای خنده شیطانی طرف مقابل که بدون اخطار قبلی پریده بود پایین و تو را از اوج به حضیض انداخته بود.آن هم با خشونت.از همان موقع درس بی اخلاقی و نامردی و خالی کردن زیر پای اطرافیان را بلد بودیم همه مان. خوب هم بلد بودیم.من هیچ وقت  چنین کاری با کسی نکردم اما آن قدر هم شعور نداشتم که حواسم به طرف مقابل باشد و آمادگی زمین خوردن را از قبل داشته باشم .حتی یک بار به فکرم نرسید که پیش بینی چنین اتفاقی را بکنم.مثل احمقها, دقیقا مثل یک منگل هربار به هم بازیهایم اعتماد می کردم و آنها از کلک زدن به یک آدم هالوی بی عرضه کیف می کردند.

عین همین الان.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 توسط روشنک

باشه.........تو رو خدا نزن........میام.........نزن.......

مادرش خشمگین تر از آن بود که التماسهایش را بشنود.بچه کوچکترش را داده بود بغل زن همسایه و با تمام قدرت دق دلی زندگیش را خالی می کرد. زیر مشت و لگد لهش کرد. تازه کفش پاشنه بلند هم پوشیده بود.پسربچه 5 ساله مبتلا به بیش فعالی از آمپول می ترسید و به هیچ وجه حاضر نبود داخل اتاق بیاید.دخالت من به قیمت شنیدن فحش های خواهر مادری تمام شد که باورم نمیشد از دهن بچه به این سن بیرون بیاید.دلم کباب شد. واقعا چرا باید همه بچه دار بشن.یعنی حق هرکسیه که خانواده تشکیل بده و هربلایی دلش خواست سر اطرافیانش بیاره؟همه حق دارن خانواده تشکیل بدن؟ کسی که از عهده حل مشکلات خودش هم بر نمیاد باید دوسه نفر دیگه رو هم به مساله اضافه کنه و هرکثافت کاریی خواست توی روحشون بکنه؟

خدا همه را شفای عاجل عنایت کند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 فروردین1391 توسط روشنک
ماجرای ملی شدن اینترنت مدت ها است که تایید و تکذیب می شود.
همین چند وقت پیش بود که کندی و قطعی های مکرر اینترنت برای کاربران دردسرساز شده بود و مسئولین وزارت ارتباطات اعلام کرده بودند با راه اندازی اینترانت مشکلات مربوط به کندی و قطعی اینترنت حل خواهد شد.
در حال حاضر براساس آمارهای سایت از میان ۱۷۰کشور جهان، کشور ایران در رتبه ۱۶۴ میانگین سرعت اینترنت قرار گرفته است که برخی از کشور هایی که از ما جلوتر هستند شامل: افغانستان هشت رتبه بالاتر از ما، عراق ۱۰ رتبه بالاتر از ما، مغولستان ۱۲۰ رتبه بالاتر از ما و قرقیزستان ۱۱۵ رتبه بالاتر از ایران هستند.
این در حالی است که قیمت اینترنت در ایران گران ترین قیمت ممکن در دنیا به نسبت سرعت و کیفیت و حجم دانلود است.
اما در حالی که مسئولین امر اعلام کرده اند با راه اندازی اینترنت ملی بسیاری از مشکلات کابران حل خواهد شد در همان روزها وزیر ارتباطات اعلام کرد ایجاد اینترنت ملی در حال حاضر امکان پذیر نیست.
وزیر ارتباطات در سال گذشته، درباره این که آیا با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات، اینترنت از حوزه ارتباطات بدون مرزی حذف می شود، گفت: این کار امکان پذیر نیست؛ اما اگر در آینده توانستیم تمام محتوای مورد نیاز را به میزبانی داخلی و در شبکه ملی اطلاعات بگذاریم، ممکن است دسترسی به اینترنت خود به خود حذف شود.
حالا در سال جدید وزیر خبر از راه اندازی اینترنت ملی می دهد.
وزير ارتباطات در حاشیه نشست هم اندیشی و راهبردی طرح ملی خرید اعتباری (میزان) در مرکز همایش های بین المللی سازمان صدا و سیما، در خصوص شبکه اینترنت ملی گفته است: «طبق برنامه ریزی زمان بندی شده چارچوب کلی این شبکه تعیین شده است و طراحی مفهومی آن نیز به پایان رسیده است.»
رضا تقي پور ادامه داد: اجرای جزئی این شبکه نیز در شهریور ماه سال گذشته صورت گرفت همچنین در حال حاضر بسیاری از دستگاه های دولتی برای برقراری ارتباط بین دفاتر خود از اینترنت ملی استفاده می کنند و همچنین برخی از مدارس نیز از اینترنت ملی استفاده می کنند.
وی افزود: تاکنون به کاربران خانگی اینترنت ملی ارائه نمی شد و شاید به این دلیل برای مردم ملموس نبوده است اما از ابتدای شهریور امسال اینترنت ملی جایگزین شبکه اینترنت جهانی خواهد شد.
وی در ادامه گفت: هم اکنون متقاضیان اینترنت ملی(اینترانت کشوری) می توانند برای اخذ این سرویس به مخابرات استانی مراجعه نمایند.
وزیر ارتباطات در ادامه تأکید کرد: از شهریور سال جاری نیز شرکت های ارائه دهند سرویس های اینترنت تنها می توانند اینترنت ملی یا همان اینترانت کشوری را ارائه دهند.
به گفته وی این شبکه طبق پیش بینی ها ظرف دو یا سه سال آینده به شکل مطلوب خواهد رسید.
تقی پور افزود: با اجرای این شبکه، اینترنت و سرویس های متنوع اینترنتی ارزان قیمت در اختیار مردم قرار می گیرد. همچنین مباحثی چون امنیت و حفظ اطلاعات در درون کشور نیز با اجرای اینترنت ملی تحقق می یابد.

وی پایدار کردن شبکه اینترنت ملی و استفاده از اطلاعات ذخیره شده در آینده را از دیگر مزیت های آن دانست.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 فروردین1391 توسط روشنک

کامنت جالبی برام اومده اونم از کجا!!!!!!!!!!گفتیم دوستان هم فیض ببرند.حیف که نمی خوایم جواب بدیم.

شما72ساعت فرصت داری وبلاگتو درجاحذف کنی ودیگه هم حق داشتن وبلاگ نداری بیخودیم ادای زندانیای مثلاسیاسی و درنیارکه میفرستیمت شعبه 2 کهریزک چون طبق بررسی های به عمل امده ازشما ای پی تون بدست اومده والان 6ساعته که شماخودتوخونوادت امارتون دست ماست ومنزلتون هم تحت نظرحتی تلفوناتون... لطف کن ادم باش ومواظب خودت باش چون دیگه توازسعیدامامی گنده ترنیستی...حتی اگه بارفیقاتم حرف بزنی مامیفهمیم وترتیب همه کستومیدیم پس لطف کن خفه شوچون دیگه اسم شمارفته توی لیست سیاه وتااخرعمرت میپایمت+خونوادت باکسی شوخی نداریم ما وقت این کارم نداریم امام خامنه ای جهت اطلاعت حالا حالاهاجاداره بعدازاونم وبعد اون ها هم کسی هست بذاریم جاش این انقلاب باخون شهداوایثارگران پیوندخورده کسایی که یه قرون ازاین نظام نمیگیرن تابرسه بدست صاحبش
توهمبروبمیرالبته قبلش وبتومیبندی وگرنه میایم سرخودتووهمه کستو میذاریم توی تشت وخلاصه میبریم مثل گوشفند...حیف که فعلاسایت نداریم وگرنه ادرسشم برات میذاشتیم یاعلی

رونوشت: خواهران و برادرانی که شماره ما رو دارند جهت اقدامات لازم!!!!!

            سیرک جهت استخدام دلقک

           اداره ا ت لا ع......ج.ا جهت تبریک به خاطر  مامورانی چنین باسواد و با ذکاوت. 

نوشته شده در تاريخ شنبه 19 فروردین1391 توسط روشنک

- سلام روشنک. خوبی؟

- سلام مرسی تو خوبی؟

- بدنیستم. چه خبرا؟

- سلامتی.

- می گم اگه من امشب نیام خونه ناراحت میشی؟

- نه من چی کار دارم تو میای خونه یانه.(!!!!!)

- می خوام درس بخونم. بیام خونه وقتم تلف میشه(!!!!!!!)

- باشه به مامان می گم.خداحافظ.

هدیه ای که براش خریده بودم و گذاشته بودم توی اتاقش رو برداشتم.یادداشت روش رو پاره کردم و انداختم توی سطل آشغال. تو لازمش نداری.تو اصلا منو لازم نداری.

 همه چیز دروغ...تظاهر.........

متنفرم از خودم,از ضعف خودم.از وابسته شدن احمقانه ام.از این که این قدر از صداقتم سوئ استفاده میشه. می دونم که بعد از امتحان می خوای بیای خونه من,باید باهات بیام بیرون, مسافرت.......می ترسم نتونم جلوی خودمو بگیرم و بهت نه بگم. چون خیلی خیلی تنهام.از تنهایی خودم متنفرم.

یعنی آدم نسبت به خواهرش نباید هیچ احساسی داشته باشه؟

نه.نباید.

دلم می خواد رو احساسات خودم بالا بیارم.دلم می خواد خودمو تکه تکه کنم.

متنفرم از این که من به اطرافیانم بیشتر احتیاج دارم تا اونا به من.از سنم بچه ترم انگار.

متنفرم که همه از من منطقی تر و قوی ترند.یعنی همه.همه دارند زندگی سگیشونو پیش می برند جز من.مثل خر توی گل گیر کرده ام. من غیر طبیعی ام یا اطرافیان؟چرا هیچ کس به اندازه من احساس تنهایی نمی کنه؟

پ.ن:احساس کسی رو دارم که از شدت گرسنگی دزدی و گدایی می کنه. همون قدر.....

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 فروردین1391 توسط روشنک