برای یک فرد انسانی وهمچنین برای یک جامعه ی انسانی، فاجعه وقتی به اوج خود می رسد که احساس کند هیچ نقشی در پیش برد، تحول و دگرگونی سرنوشت خود ندارد.همین احساس فجیع کافی است تا انسان از درون متلاشی شود وبا چشمان باز ببیند که داردازپا درمی آید. چون وقتی که انسان یا جامعه و یا حتی گیاه، رشد پیش رونده ای نداشته باشد الزاما رهسپار فنا ونیستی می شود، والبته در فاصله ی رکود تا نیستی، براثرعدم پیش روندگی دچار فساد و تباهی می گردد. چه انتقام وحشت باری، چه انتقام موهنی، چه نکبت بار! وای بر ناامیدانی که ما هستیم. چون انسان ممکن است بتواند از شر طاعون نیمه جانی در ببرد، اما از شر ناامیدی ممکن نیست جان به عافیت در ببرد. وای بر ناامیدانی که ما هستیم؛ با این نفرت وناامیدی که چون بدترین بلاها در روح ما مردم رسوخ کرده است و لحظه به لحظه فراگیرترمی شود،چه جور آینده ای در انتظار ما خواهد بود؛چه جور آینده ای تدارک دیده شده؟ جنون، جنون، این مردم دارند دچار جنون نومیدی می شوند و...وای بر ناامیدانی که ما هستیم! محمود دولت ابادی- نون نوشتن